روزهـــــ ــ ـــــای مـــــــ ــن

وآنکه ما را غمش از جای ببردست کجاست؟

 

من و مامانم 180 درجه با هم توی رفتار و معاشرت های اجتماعی فرق داریم ، امیدوارم در اینده دخترم  همین اندازه با من فرق بکنه .

   + مریم ; ٢:٠٤ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ٢٦ آبان ۱۳٩٠
comment نظرات ()

مرحله گذار ، آیا؟

زندگی هر کسی چند مرحله داره ، من الان در مرحله گُه زندگی قرار دارم.کی تموم میشه؟اصلا تموم میشه؟

   + مریم ; ۸:٤٥ ‎ق.ظ ; پنجشنبه ٢٦ آبان ۱۳٩٠
comment نظرات ()

 

همه هستن جز اونی که باید باشه.

   + مریم ; ۱٢:۱٥ ‎ق.ظ ; دوشنبه ۱٦ آبان ۱۳٩٠
comment نظرات ()

 

همون طوری که دوست دارم گاهی برم پیش بعضی آدم ها و بهشون بگم :تو خوبی یا تو چقدر مهربونی یا چه بوسیدنی هستی و ......... برم پیش بعضی های دیگه و زل بزنم تو چشمشون و بگم: از تو بدم میاد میفهمی؟بدم میاد.

   + مریم ; ٤:٤٤ ‎ب.ظ ; یکشنبه ۱٥ آبان ۱۳٩٠
comment نظرات ()

 

یکی پیدا بشه منو همین وقت غروب ببره کتاب بخرم ،تنهایی دوست ندارم.

یکی پیدا بشه منو ببره خرید خنزرپنزر، تنهایی دوست ندارم.

یکی پیدا بشه منو ببره قدم بزنیم ،تنهایی دوست ندارم.

یکی پیدا بشه منو ببره سفر ،تنهایی دوست ندارم.

یکی........

به جهنـــم ،یکی پیدا بشه خودم میبرمش هر جا که خواست.

   + مریم ; ٤:٢٢ ‎ب.ظ ; یکشنبه ۱٥ آبان ۱۳٩٠
comment نظرات ()

 

خیلی تلخ ِ هیشکی حواسش بهت نباشه.

   + مریم ; ٤:٢٠ ‎ب.ظ ; یکشنبه ۱٥ آبان ۱۳٩٠
comment نظرات ()

 

1-کاش بهش می گفتم اینکه از چشم تو افتادم اصلا مهم نیست واسم ،همچنین هم تلاشی واسه تو چشم بودن پیش بعضی ها از جمله تو ندارم.

2- دارم سعی می کنم که خودم رو به مسولین اداره نشون بدم اونم با انجام تمام کارهای دو واحد که هر کدوم کلی زحمت داره.وقتی کم میارم تصمیم میگیرم برم بگم نمی تونم اما بعدش پشیمون میشم با خودم میگم امتحان می کنم ببینم چی میشه.

3- به شدت نیاز به انگیزه ای برای شاد بودن می گردم.

4- چرا هیچ کدوم از دوستهای من اهل اینترنت و وب گردی نیستن؟

   + مریم ; ۱۱:۳۳ ‎ق.ظ ; پنجشنبه ٢٤ شهریور ۱۳٩٠
comment نظرات ()

 

جالبه واسم ولی دارم به حس ِ ششمم ایمان میارم. هر حسی که نسبت به ادم ها در اولین برخورد پیدا میکنم بعدا متوجه میشم که درست بوده.

گاهی آرزو میکردم که کاش احساسم اشتباه می بود.

   + مریم ; ۱۱:٠٠ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ۱٧ شهریور ۱۳٩٠
comment نظرات ()

 

محیط های کاری خیلی خسته کننده شدن.

- امروز دلم می خواست مانتو قرمزم و بپوشم با لاک قرمز و کار کنم:)

   + مریم ; ۱۱:٥٩ ‎ق.ظ ; یکشنبه ۳٠ امرداد ۱۳٩٠
comment نظرات ()

 

دوباره دارم عمه میشم و اینبار گوش شیطون کر قراره عمه یه دختر خوشکل بشم.همه خونواده با شنیدن جنسیتش ذوق کردن. آخه دفعه اول تو سونوگرافی گفتن پسره :(. سالم باشه ایشالا جنسیت فرقی نداره اما خدایی دختر یه چیز دیگست. قربونش برم. دنبال اسم میگردیم. البته خوب ناگفته پیداست اسم رو مادر و پدر(شما بخونید مادر)انتخاب میکنه اما گفتن از پیشنهادات استقبال میشه. خوشحالم.

   + مریم ; ۱۱:٥۱ ‎ق.ظ ; یکشنبه ۳٠ امرداد ۱۳٩٠
comment نظرات ()
← صفحه بعد