روزهـــــ ــ ـــــای مـــــــ ــن

وآنکه ما را غمش از جای ببردست کجاست؟

 

 میرم خرید لباس.لباسهایی که پرو کردم و دوست داشتم فقط وقتی میتونم بپوشم که یه ۵-۶کیلویی لاغر کنم........منم ناراحت از چاقی خودم ، مواد پخت  این نون خوشمزه  رو می خرم و تا رسیدم خونه شروع می کنم به پختش.....

جاتون خالی خیلی خوشمزه س....

 

   + مریم ; ٩:٠٤ ‎ب.ظ ; شنبه ٢۳ بهمن ۱۳۸٩
comment نظرات ()

 

بــــــــله اینجوریاست ، توی قوم و قبیله ما هر وقت زن و شوهر دعوا میکنن آقای خونه چمدون میبنده میره خونه مامانش........

   + مریم ; ۱۱:٥۸ ‎ب.ظ ; دوشنبه ۱۸ بهمن ۱۳۸٩
comment نظرات ()

 

فکرشو بکنید گریه کردم.....اونهم توی اداره واسه لحن بد آقای "و"  و جلوی خودش گریه م گرفت و نتونستم خودمو کنترل کنم.یکی نیست به اینا یکم ادب و احترام یاد میداد.نباید میزاشتم اشکم بیاد اما نتونستم،همیشه زود گریه بودم ....هرچند ناراحتم از این بابت اما میتونم خودمو واسه گریه کردن ببخشم اما واسه اینکه گریه نذاشت جوابش رو بدم خودم رو نمیخشم...

 

   + مریم ; ۱٠:۳۳ ‎ق.ظ ; پنجشنبه ۱٤ بهمن ۱۳۸٩
comment نظرات ()

 

وقتی کسی که تازه چند ماهه نامزد کرده هی از اوضاع کاری و زندگیش میناله و دنبال کسی میگرده تا حرفاش رو بزنه ،از نظر من باید یه مشکلی توی رابطه اش با نامزدش باشه... عادی نیست که به جای وقت گذروندن با اون توی ذهنش با یکی دیگه حرف بزنه و بعد بیاد تعریف کنه....

   + مریم ; ۸:۳٧ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ٥ بهمن ۱۳۸٩
comment نظرات ()

 

خدایا محض تنوع هم شده بد نیست گاهی جای آدمهای گـ ه شانی مثل منو با آدمهای خوش شانسی که نظر کردت هستن،عوض کنی....محض خنده هااااااا .حوصله ت هم سر نمیره اونجوری

   + مریم ; ٧:٤۳ ‎ب.ظ ; شنبه ٢ بهمن ۱۳۸٩
comment نظرات ()