هوس خوردن یه صبحونه حسابی توی یه کافه رو کردم..........
چه گناهی کردم توی این شهرم که کافه هم نداره؟
شبانه
١-مامان چند روزی خونه نیست،بابا هم که مثله همیشه در حال ناز کردنه،منم که بی حوصله ،همون غذایی که مامان بهش میداد رو دارم میزارم تو سفره،با یه چشم نگاش می کنه،............من خسته م....منم ناز کش می خوام خوب نمی تونم ناز بکشم. همه ته تغاری ها همینن چه ١سالشون باشه چه مثه بابی من ۵٠رو رد کرده باشن....
٢-از آدم های چاپلوس بدم میاد ،وقتی آقای "و"رو میبینم دوست دارم بزنم تو سرش. نمی دونید کار کردن با یه همچین آدمی چقدر مشمئز کننده ست....حراف و چاپلوس به تمام معنا........
٣- دوستم تمام روز پیشم بود . کیک دورنگ پختم عالی شد......روز بدی نبود..
۴- کاش تو هم می نوشتی یا حداقل می خوندی،اون موقع امید داشتم که شاید گاهی چشمت به اینجا برسه....دلتنگتم.....کاش بودی....حیف ...
۵- می دونی خدا،میدونم که خدایی،اما این دلیل نمیشه که هرکاری که بخوای انجام بدی،گناه داریم ما آدمااااااااا.منم میتونم برم تو خیابون بچه کوچولو دیدم بزنم تو سرش هیشکی نفهمه......منم می تونم یه کاری کنم خیلی ها مشکل دار شن و اذیت شن ،اما نمی کنم......دلم راضی نمیشه............خدایی که باش بیا خدایی کن با مهربونیت و بخشندگیت............جون هر کی که دوست داری خدایی کن
غرنامه
کفگیرم شدیدا به ته دیگ خورده. روزی ده بار حسابم رو چک می کنم شاید یه فرجی بشه ،اضافه کاری یا ماموریتمو بریزن به حساب....اما خبری نیست......
ببینم خانم های شاغل ،آقایون همکارتون مثله همکارای من هستن؟آقایون شما هم مثل همکارای من رفتار می کنید؟اینجا هیچ کدوم از آقایون یاد نگرفتن قبل وارد شدن در بزنن.....هیچ کدوم بلد نیستن وقتی یه خانم داره یهوسیله سنگین رو جابه جا می کنه یه تعارف خشکه بزنن که کمک می خوای یا نه؟.....این روزا چرا اینجوری شدین آقایون؟
دارم اولین وام عمرم رو میگیرم.دارم بزرگ میشم ااااااااااااا
داییم مریضه (میگم دایی اما هیچ حسی که نسبت به این کلمه ندارم یه مقدار واسم عجیب و غیر قابل لمسه) انگار از کبدشه.دستش هم تنگه و بدون بیمه کلی پول باید خرج کنه.....خاله کوچیکه که خبر آورده می شنوم اما می خوام زود فراموش کنم نمی خوام بهش فکر کنم نمی خوام این خبر ناراحتم کنه.....دایی و مادربزرگ دو کلمه هستند که واسه خیلی ها یه حس خوب به دنبال داره اما واسه من فقط غمه....وقتی میبینم مامانم بعد اینهمه آزاری که ازشون دیده بازم نگرانه و دلش تنگ میشه عصبانی میشم .....فکر می کنم خیلی کینه ای شدم اما خیلی ازشون ضربه خوردم.هنوز یه سال نشده که اون حرفا به خاطر همین دایی شنیدم........
من کینه ای هستم اما نمی تونم این ادما رد ببخشم
نظرات ()
