عصر دو شنبه
از خواب بیدار شدم دیدم هیشکی خونه نیست،هوس کردم بعد مدتها بشینم تلویزیون ببینم (با این امید که تو کانال ها بگردم شاید برنامه جالبی به تورم بخوره)،با خودم گفتم اول کارامو انجام بدم بعدش تلویزیون،نماز خوندم ،دوش گرفتم و چای آماده کردم بعد با یه بالش و پتو کنترل به دست ولو شدم جلو تلویزیون، تلویزیون و ماهواره رو روشن کردم و ..................بعـــــــــــله ماهواره خراب شده و حتی کانالای جمهوری اسلامی رو هم نمی تونم ببینم..........اینم از عصر دو شنبه ما
"مواظب خودت باش" از جمله هایی هست که ترجیح میدم نشنوم تا اینکه هر کسی به جای خدانگهدار ساده بهم بگه...
چند روزی میخوام برم مسافرت،واسه همین زونکن زدم زیر بغل و اومدم خونه تا از کارام سبک کنم اما لامصب نمی دونم چرا اینهمه زیاده...
دیروز کلی با بعضی از همکارا جر و بحث کردم سر اینکه چرا هنوز کاراشونو به من تحویل ندادن. طفلکی ها مجبورن جمعه هم کار کنن .ناراحتم اما چاره ای دیگه ندارم...
سر کارم. از شغلم بگی نگی راضیم....خونوادم سالم و سلامتن و دوسم دارن، تا حدودی مستقلم ،تفریح دارم....باید خوشحال باشم اما نیستم.
حرفای چرت و پرت برای فراموش کردن حرفهایی که نباید گفت....
نظرات ()
