روزهـــــ ــ ـــــای مـــــــ ــن

وآنکه ما را غمش از جای ببردست کجاست؟

 

محیط های کاری خیلی خسته کننده شدن.

- امروز دلم می خواست مانتو قرمزم و بپوشم با لاک قرمز و کار کنم:)

   + مریم ; ۱۱:٥٩ ‎ق.ظ ; یکشنبه ۳٠ امرداد ۱۳٩٠
comment نظرات ()

 

دوباره دارم عمه میشم و اینبار گوش شیطون کر قراره عمه یه دختر خوشکل بشم.همه خونواده با شنیدن جنسیتش ذوق کردن. آخه دفعه اول تو سونوگرافی گفتن پسره :(. سالم باشه ایشالا جنسیت فرقی نداره اما خدایی دختر یه چیز دیگست. قربونش برم. دنبال اسم میگردیم. البته خوب ناگفته پیداست اسم رو مادر و پدر(شما بخونید مادر)انتخاب میکنه اما گفتن از پیشنهادات استقبال میشه. خوشحالم.

   + مریم ; ۱۱:٥۱ ‎ق.ظ ; یکشنبه ۳٠ امرداد ۱۳٩٠
comment نظرات ()

 

دخترک اورجینال توی وبلاگش یه مطلبی نوشته در مورد آمنه بهرامی ....خوب موضوع های اینجوری خیلی اوقات ذهن منو مشغول کرده .گاهی گفتم اگه من جای یکی از این افراد بودم چیکار می کردم و البته که همیشه خودم رو جای قربانی ها گذاشتم.و به این نتیجه رسیدم که هیچوقت نمی تونم بگم فلانی باید اعدام بشه یا اینجوری قصاص بشه یا اونجوری....سنگسار بحثش جداست که از نظر من به شدت غیر انسانیه در مورد قتل و مواردی مثل اسیدپاشی..؟نمی دونم شاید چون من آدمی هستم که هیچوقت نتونستم کسایی رو که میرن یه اعدام رو ببینن درک کنم خودم هم نتونم باعث اعدام بشم (این از بخشش من نیست بلکه از اینه که نمیتونم با این فکر زندگی کنم که در مورد زنده بودن یه نفر تصمیم گیری کردم و البته باز هم شاید اگه خدایی نکرده زبونم لال در موقعییتش واقعا باشم یه کار دیگه انجام بدم).شاید از مرگ ادم هایی ناراحت نشدم (و در زندگیم اتفاق افتاده که کسی مرده و واسم مهم نبوده )اما هیچوقت خوشحال نشدم فرقی نمی کنه کی باشه حتی یه اعدامی.....اما یه چیزایی این وسط گاهی کمرنگ شده. توی قضیه دل ارا دارابی شهلا جاهد سکینه اشتیانی همین امنه بهرامی و خیلی های دیگه واسه مخالفت با اعدام و این چیزا اونقدر بد مخالفت میکنن که جای ظالم و مظلوم عوض میشه انگاری که دارن در مورد یه آدم بیگناه  حرف میزنن این خیلی وحشتناکه خیلی .شاید ما نباید فراموش کنیم این آدم ها گناه کار هستن قتل کردن خیانت کردن خونواده هایی رو تا ابد داغدار کردن عزیزی رو ازشون گرفتن باید مجازات بشن در گناهکاریشون شکی نباید باشه نباید الکی مظلوم نمایی بشه واسشون ...اگر با نوع مجازات مشکلی هست و فکر می کنیم که انسانی نیست درست دفاع کنیم که حق کسی پایمال نشه حتی در حرف

این نوشته فقط یه حرفه یه احساسی که از خوندن یه مطلب بوجود اومد همین.

   + مریم ; ۱۱:۳٢ ‎ق.ظ ; پنجشنبه ۱۳ امرداد ۱۳٩٠
comment نظرات ()

همه چی

- ماه رمضون ها دیگه مثل قبلا نیست.قبلنا یه حال و هوای خاصی داشت .دوست داشتم اما الان انگاری فقط شده تشنگی و گشنگی و البته غرولند کردن

-روز اخر شعبان رو روزه گرفتم نمیدونم از میگرن بود که رو به قبله شدم یا از گرمای بالای 50درجه ....هیچوقت بدنم اینقدر سوسول نشده بود که حالا هست

- لازمه بگم خیلی گرمه؟

- دنبال اینم که واسه وقت بیکاریم یه کاری رو شروع کنم و ادامه بدم اما چی ؟عکاسی دوست دارم اما توی این شهر کوچیک آموزش عکاسی نیست....دوستم میگه خطاطی.خطاطی دوست دارم اما نه اونقدر که ادامش بدم. زبان هم که ااز مهر میخوام برم ....اینم روزگار من

- چند روزی تهران بودیم خوش گذشت .عکساشوو باید چاپ کنم اینجا بنویسم که باز یادم نره

- اینجا بنویسم که یادم نره.... باید یاد بگیرم حرف دلم رو بزنم و الا مثل ... پشیمون میشم مثل الان

- آقای "و" رفته مرخصی .وقتی نیست اعصابم آرومه .اصن بودن ادم های پاچه خوار که زیادی وراجی می کنن حالمو بد میکنه..

 

   + مریم ; ۱۱:٠٧ ‎ق.ظ ; پنجشنبه ۱۳ امرداد ۱۳٩٠
comment نظرات ()

 

     

      کم آورده ام

   + مریم ; ۸:٠٤ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ٥ امرداد ۱۳٩٠
comment نظرات ()