روزهـــــ ــ ـــــای مـــــــ ــن

وآنکه ما را غمش از جای ببردست کجاست؟

امروز صبح

گاهی هم اینجوری میشه،بعدکلی تعطیلات در حالی که داری از خواب میمیری صبح میری سر کار، کارت میزنی،کامپیوتر رو روشن میکنی ،بعدش خبر میدن به علت گردوخاک همه تعطیل......کامپیوتر رو خاموش می  کنی، کارت میزنی،میای خونه، میخوابی ،تازه چشات داره گرم میشه که با صدای موبایلت دوباره بلند میشی،شماره ناشناسه اما از اونجا که ٣بار پشت سر هم زنگیده فکر میکنی االان دوباره زنگ میزنه،بعد یه دقیقه دوباره صدای موبایل و همون شماره،جواب میدی"بله،الو،الو......"قطع میکنه ....حتما فقط می  خواسته مطمین شه یکی رو از خواب بیدار کرده،گوشیت رو خاموش میکنی و با چشمای باز که خواب ازشون فراری شده به سقف نگاه می کنی.......این بود داستان امروز صبح من....

   + مریم ; ۱:۱۳ ‎ب.ظ ; شنبه ٧ فروردین ۱۳۸٩
comment نظرات ()