روزهـــــ ــ ـــــای مـــــــ ــن

وآنکه ما را غمش از جای ببردست کجاست؟

شبانه

١-مامان چند روزی خونه نیست،بابا هم که مثله همیشه در حال ناز کردنه،منم که بی حوصله ،همون غذایی که مامان بهش میداد رو دارم میزارم تو سفره،با یه چشم نگاش می کنه،............من خسته م....منم ناز کش می خوام خوب نمی تونم ناز بکشم. همه ته تغاری ها همینن چه ١سالشون باشه چه مثه بابی من ۵٠رو رد کرده باشن....

٢-از آدم های چاپلوس بدم میاد ،وقتی آقای "و"رو میبینم دوست دارم بزنم تو سرش. نمی دونید کار کردن با یه همچین آدمی چقدر مشمئز کننده ست....حراف و چاپلوس به تمام معنا........

٣- دوستم تمام روز پیشم بود . کیک دورنگ پختم عالی شد......روز بدی نبود..

۴- کاش تو هم می نوشتی یا حداقل می خوندی،اون موقع امید داشتم که شاید گاهی چشمت به اینجا برسه....دلتنگتم.....کاش بودی....حیف ...

 ۵- می دونی خدا،میدونم که خدایی،اما این دلیل نمیشه که هرکاری که بخوای انجام بدی،گناه داریم ما آدمااااااااا.منم میتونم برم تو خیابون بچه کوچولو دیدم بزنم تو سرش هیشکی نفهمه......منم می تونم یه کاری کنم خیلی ها مشکل دار شن و اذیت شن ،اما نمی کنم......دلم راضی نمیشه............خدایی که باش بیا خدایی کن با مهربونیت و بخشندگیت............جون هر کی که دوست داری خدایی کن

 

   + مریم ; ۱:۱٧ ‎ق.ظ ; جمعه ۱٥ امرداد ۱۳۸٩
comment نظرات ()