روزهـــــ ــ ـــــای مـــــــ ــن

وآنکه ما را غمش از جای ببردست کجاست؟

روزهای اول

خوب از دیروز رسما کارم رو شروع کردم.روز اول فقط با همکارا آشنا شدم و بقیه اش با موبایل بازی کردم از بیکاری.موقع برگشت هم کلی غرولند شنیدم از راننده مرکز چون می گه مسیر من واسش دوره....

اما امروز که خودم رو واسه یه روز بیکاری آماده کرده  و با خودم کتاب برده بودم منو واسه اموزش به درمانگاه نزدیک مرکز فرستادن.قراره یه ماه اونجا توی قسمت تنظیم خانواده فقط نگاه کنم و یاد بگیرم که آمار و ارقام چطور ثبت میشه و آمارهای اولیه رو میگیرن.امروز که واسم جذاب بود چون هم اینکه واسه اولین بار هست که توی همچین محیطی قرار میگیرم(اطلاعات من از پزشکی و همچین مراکزی در حد قرص سرماخوردگیه)و هم اینکه مراجعه کننده داریم و آدمهای جدید می بینم و یاد میگیرم....کلی هم چیزای بدبد یادگرفتمنیشخند

خوبیه دیگه اینکه تقریبا یه ساعت زودتر تعطیل میشم اما باید خودم بیام خونه ناراحت،واسه یه مدت هم من از دست راننده راحت می شم هم اون از من....

   + مریم ; ۸:٤٦ ‎ب.ظ ; یکشنبه ٢٦ مهر ۱۳۸۸
comment نظرات ()