روزهـــــ ــ ـــــای مـــــــ ــن

وآنکه ما را غمش از جای ببردست کجاست؟

الان وقتش نیست

بعد از اون قضیه طپش قلب سعی کردم تمام اون چیزهایی که ممکنه باعث استرس و ناراحتی بشه رو حذف کنم....

امروز یادم افتاد که خیلی کارا رو دیگه اانجام نمی دم.تنها برنامه ای رو می بینم که بشه باهاش خندید.تنها وبلاگهایی رو می خونم که نه غصه ی زیادی داشته باشن نه جوری باشن که منو یاد نداشته هام بندازن.تنها کتابی رو ورق می زنم که بتونه سرگرمم کنه و تنها کاری رو می کنم که خاطره ای همراهش نباشه و حتی در کمال بی رحمی فراموش می کنم چشمهای غصه دار بچه های خیابونی رو که دلم نسوزه واسه هیچکس.....اما ته دلم انگار همه اینکارا رو دارم جمع می کنم واسه یه فرصت مناسب....اینکه یه روزی اینقدر حالم خوب باشه که راحت بتونم ببینم و بشنوم و به یاد بیارم و دلتنگ شم....واسه یه فرصتی که ترس نداشته باشم از غصه خوردن بی حساب.....یه فرصتی که بدونم بعدش آروم میشم..... پس فعلا تمام عوامل ناراحتی رو از خودم باید دور کنم...

   + مریم ; ۱۱:۳۱ ‎ب.ظ ; جمعه ٢۳ مهر ۱۳۸٩
comment نظرات ()