روزهـــــ ــ ـــــای مـــــــ ــن

وآنکه ما را غمش از جای ببردست کجاست؟

همه چی

- ماه رمضون ها دیگه مثل قبلا نیست.قبلنا یه حال و هوای خاصی داشت .دوست داشتم اما الان انگاری فقط شده تشنگی و گشنگی و البته غرولند کردن

-روز اخر شعبان رو روزه گرفتم نمیدونم از میگرن بود که رو به قبله شدم یا از گرمای بالای 50درجه ....هیچوقت بدنم اینقدر سوسول نشده بود که حالا هست

- لازمه بگم خیلی گرمه؟

- دنبال اینم که واسه وقت بیکاریم یه کاری رو شروع کنم و ادامه بدم اما چی ؟عکاسی دوست دارم اما توی این شهر کوچیک آموزش عکاسی نیست....دوستم میگه خطاطی.خطاطی دوست دارم اما نه اونقدر که ادامش بدم. زبان هم که ااز مهر میخوام برم ....اینم روزگار من

- چند روزی تهران بودیم خوش گذشت .عکساشوو باید چاپ کنم اینجا بنویسم که باز یادم نره

- اینجا بنویسم که یادم نره.... باید یاد بگیرم حرف دلم رو بزنم و الا مثل ... پشیمون میشم مثل الان

- آقای "و" رفته مرخصی .وقتی نیست اعصابم آرومه .اصن بودن ادم های پاچه خوار که زیادی وراجی می کنن حالمو بد میکنه..

 

   + مریم ; ۱۱:٠٧ ‎ق.ظ ; پنجشنبه ۱۳ امرداد ۱۳٩٠
comment نظرات ()