حسودیم شد..
آقاهه اونقدر با افتخار از بچه هاش حرف زد که ته دلم لرزید.از حسرت.......
دوست داشتم بابای منم اینجوری ما رو میدید.نه اینکه بابام بد بگه از ما قبولمون نداشته باشه نه اینجوری نیست اما با اینکه بچه های نسبتا موفقی بودیم هیچوقت به تلاشمون افتخار نکرد.هیچ وقت برق چشماشو وقتی از موفقیت ما حرف میزنه ندیدم ........
نظرات ()
