روزهـــــ ــ ـــــای مـــــــ ــن

وآنکه ما را غمش از جای ببردست کجاست؟

زلزله

امروز باز سر کار که بودم زلزله اومد.من آقای "و" مشغول سر و کله زدن با کامپیوتر و برگه ها بودیم که دیدیم همه جا داره میلرزه.آقای "و" مثله یه بابا هی میگفت خانم...برو بیرون زود برو بیرون.حالا بماند که خودش قبل من بیرون بود.تا من اومدم بجنبم همه چی آروم شد........ولی خودمونیم ساختمون اداره ما واقعا استعداد آوار شدن رو داره.......

خوب حقوق این ٣ ماه رو بهم دادن ،منم هم کلیشو خرج کردم واسه شیرینی دادن به خونوادملبخند.خیلی مزه میده که از پول خودم خرج کنم...

حوصله نوشتن ندارم نمی دونم چرا؟

دلم لازانیا میخواددددددددددد.

 

   + مریم ; ٧:٢٠ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ٤ اسفند ۱۳۸۸
comment نظرات ()